
یلدا مبارک!
ادامه مطلب
لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 16:7 توسط : شیما
شفایت میدهم
از این رو که آسیبت برسانم
دوسستت دارم
از این رو که مکافاتت میکنم
تاگور - ترجمه ع.پاشایی
جایی که من زندگی میکنم
حقیقت عشق برف است
که آب میشود
کوچ کرده ام
سیب های بی جاذبه آورده ام!
سبد هایت را پر کن!
نمک گیر نمی شوی
من درست در همان لحظه که باید
دوای قلبم را خورده ام
دنیای من پر است از چشمان تو
پلک نزن!
هوای دلم تاریک میشود
زینب.پ
هیچ وقت نقاش حوبی نخواهم شد
امشب دلی کشیدم
شبیه نیمه سیبی
که به خاطر لرزش دستام
در زیر آواری از رنگ ها ناپدید ماند
حسین پناهی عزیز
بي شك ، بي تو خواهد ماند ـ در هواي آرزوي تو را داشتن .
كسي را كه تو مي خواهي
ـ بي شك رهايت خواهد كرد ـ در فضايي ، غمناك ، غمناك ، غمناك
هيچ كس را ، هيچ كس را ديگر نمي خواهم .
نه دوست داشتنت را و نه . . .
دوستت داشتن را .
چون هميشه تنها خواهم ماند .
از هميشه تنهاتر ..
غروب خواهد شد و در قلبم ، آرزويي فرو خواهد ريخت .
بي چشم هاي تو ، اينجا چيزي كم دارد ،
مثل آسمان بي خورشيد ، بي ستاره ، بي ابر .
كسي اگر بپرسد ؛
پاسخم فرار خواهد بود
گريز از همه ي سؤال هاي بي جواب
گريز از همه ي لحظه هاي زندگي و . . .
گريز از تو . . .
گريز از نگاه تو . . .
(محمد علی بهمنی)
با جزر و مد شما آبرویم ریخت
طوفان شدم غزلی از گلویم ریخت
آری به ساحل سنگی سرم را خورد
از وحشت قدمم رنگ و رویم ریخت
من آمدم که بگویم تو را می... نه !
ما بین ماه و زمین گفت و گویم ریخت
من نامه ای شدم و پستتان کردم
تا پاره پارۀ من روبرویم ریخت
دیشب که نامه شدم ماه ابری بود
امشب که پاره شدم ماه رویم ریخت
محمد ارثی زاد