تبليغاتX
شعر های سر به هوا
شعر های سر به هوا
آخرین شاخه گل مصنوعی را نهان کردم تا وقتی که همه ی گلها پژمردند بگویم دوستش دارم
پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385


آیا تا به حال شنیده اید که کسی چراغی را روشن کند وبعد روی آن رابپوشاند تا نورش به دیگران نتابد؟چراغ رابایدجایی گذاشت که همه بتوانند از نورش استفاده کنند.

به همین صورت خدا نیز یک روز اسرار نهان و مخفی انسان را پیش چشمان همه،عیان وآشکار خواهد ساخت .پس سعی کنید که به پیغام خدا خوب گوش فرا دهید:

«چون هر که دارد،به او بیشتر داده خواهد شد وهر که ندارد،آنچه گمان میکند دارد از او گرفته خواهد شد.»


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 16:20 توسط : شیما
دوشنبه چهارم دی 1385
تو در راهی

باران که مي بارد تو درراهي
باران گل، باران نيلوفر
باران ابر و ماه و آيينه
باران شعر و شبنم و شبدر . . .

باران که مي بارد تو در راهي
از دشت شب تا باغ بيداري
از عطر عشق و آشتي لبريز
با ابر و آب و آسمان جاري . . .

غم مي گريزد غصه مي سوزد
شب مي گدازد، سايه مي ميرد
تا عطر آهنگ تو مي رقصد
تا شعر باران تو مي ميرد . . .

از لحظه هاي تشنه امداد
تا روزهاي با تو باراني
غم مي کشد ما را تو مي بيني
دل مي کشد مارا تو مي داني . . .


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 12:42 توسط : شیما