تبليغاتX
شعر های سر به هوا
شعر های سر به هوا
آخرین شاخه گل مصنوعی را نهان کردم تا وقتی که همه ی گلها پژمردند بگویم دوستش دارم
دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385
بهار مبارک

اين بهاري که آمد
به تو ميسپارم دلتنگيايم را
تا همچون آب روان با خود ببرد!
اي کاش ميشد با هم بودنها را هميشگي کرد !
اما افسوس !!!
بهرحال بايد روزي رفت و تمام دوستداشتنيها را تنها گذاشت !
اين بهار نه بهاري ديگر !!!
تقديم به دوستداشتنيترين موجود دنياي من000

ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 20:10 توسط : شیما
یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385
.

گستر ده تر از همه چیز دل مومن است(امام علی(ع))


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 10:28 توسط : شیما
پنجشنبه هفدهم اسفند 1385
سلام

غنچه از خواب پرید

وگلی تازه به دنیاآمد

خار خندید وبه گل گفت سلام

وجوابی نشنید

خار رنجید ولی هیچ نگفت

ساعتی چند گذشت

گل چه زیبا شده بود

دست بی رحمی آمدنزدیک

گل سراسیمه زوحشت افسرد

لیک آن خار در آن دست خلید

وگل از مرگ رهید

صبح فردا که رسید

خار با شبنمی از خواب پرید

گل صمیمانه به او گفت سلام...


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 17:37 توسط : شیما
شنبه دوازدهم اسفند 1385
چشم هایش خاطره ی عشقم بود

چشم هایش خاطره ی عشقم بود

روزی که آمد وگفت

بد ترین روزم بود :

چشم هایش خاموش

                               هدیه ی نوروزی بود

عشقم می ترسید :

                              چشمهایش مرده؟!!

دست در دست دلم انداختم

دستهایش گرم بود

دستهایش زنجیر

پوست در پوست خود می ترکاند

عشق در دست لبش

روی لب های دگر می انداخت

و نفهمید که من

هنوز عاشق خاموشیم!

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 17:24 توسط : شیما
چهارشنبه دوم اسفند 1385
دلسوزی

باز در خیال من می جنبد

بی آنکه بخواهد

چیزی نمی گوید... چیزی نمی خواهم

پیش خودش مشق و جنون می کند

چگونه بگوییم اعتماد چیز ارزشمندی است

او را هنوز طلسم خودم نکرده ام

اما باورش نمی شود

دلم از دلسوزی اش  می گیرد

انگارقرار نیست دل کسی بشکند

اگر روزی روی دلت پا گذاشتی

و با قاطعیت تنفر را بخش کردی

بیا تا بگویم دوستت دارم


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 18:13 توسط : شیما