روی علف ها چکیده ام
من شبنم خواب آلود یک ستاره ام
که روی علف های تاریکی چکیده ام
جایم اینجا نبود
نجوای نمناک علف ها را می شنوم
جایم اینجا نبود
باران پر خزه ی مستی
بر دیوار تشنه ی روحم می چکد
من ستاره ی چکیده ام ...
.
.
.
اکنون روی علف ها هستم
و نسیمی از کنارم می گذرد.
تپش ها خاکستر شده اند.
آبی پوشان نمی رقصند. ...
.
.
.
فانوس پرشتاب !
تا کی می لغزی
در پست و بلند جاده ی کف برلب پر آهنگ؟
زمزمه های شب پژمرد.
کاش اینجا نچکیده بودم!
هنگامی که نسیم پیکر او در تیرگی شب گم شد
فانوس از کنار ساحل براه افتاد.
کاش اینجا در بستر پر علف تاریکی_نچکیده بودم !
فانوس از من می گریزد .
چگونه برخیزم ؟
به استخوان سرد علف ها چسبیده ام
و دور از من، فانوس
در گهواره ی خروشان دریا شست وشو می کند.
سهراب سپهری
ادامه مطلب
لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 16:51 توسط : شیما
