تبليغاتX
شعر های سر به هوا
شعر های سر به هوا
آخرین شاخه گل مصنوعی را نهان کردم تا وقتی که همه ی گلها پژمردند بگویم دوستش دارم
پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386
فانوس خیس

 

روی علف ها چکیده ام

 من شبنم خواب آلود یک ستاره ام

 که روی علف های تاریکی چکیده ام

 جایم اینجا نبود

نجوای نمناک علف ها را می شنوم

جایم اینجا نبود

باران پر خزه ی مستی

بر دیوار تشنه ی روحم می چکد

من ستاره ی چکیده ام ...

.

.

.

اکنون روی علف ها هستم

و نسیمی از کنارم می گذرد.

تپش ها خاکستر شده اند.

آبی پوشان نمی رقصند. ...

.

.

.

فانوس پرشتاب !

تا کی می لغزی

در پست و بلند جاده ی کف برلب پر آهنگ؟

زمزمه های شب پژمرد.

کاش اینجا نچکیده بودم!

هنگامی که نسیم پیکر او در تیرگی شب گم شد

فانوس از کنار ساحل براه افتاد.

کاش اینجا در بستر پر علف تاریکی_نچکیده بودم !

فانوس از من می گریزد .

چگونه برخیزم ؟

به استخوان سرد علف ها چسبیده ام

و دور از من، فانوس

در گهواره ی خروشان دریا شست وشو می کند.

سهراب سپهری

 


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 16:51 توسط : شیما
دوشنبه چهارم تیر 1386
بخند

آدمـک آخــرِ دنيــاست، بخند

آدمـک مـرگ هـمين جاست، بخند

آن خـدايي که بـزرگش خوانـدي

به خـدامثـل تـو تنهـاست، بخند

دستخطي کـه تـو را عاشـق کرد

شوخـيِ کاغــذي ماسـت، بخند

فکر کن دردِ تـو ارزشـمند است

فکر کن گريـه چـه زيباست، بخند

صبحِ فردا به شبت نيست که نيست

تـازه انگار کـه فـرداسـت، بخند

راستـي آنچـه بـه يــادت داديم

پَر زدن نيست کـه درجاسـت، بخند

آدمــک نغمــهء آغــاز نخوان

به خــدا آخــر دنيـاست، بخند


ادامه مطلب

لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 20:22 توسط : شیما