چهارشنبه بیست و ششم دی 1386
پرتوی که ميتابد از کجاست؟يکي نگاه کن
در کجای کهکشان ميسوزد اين چراغ ِ ستاره تا ژرفای پنهان ِ ظلمات
را به اعتراف بنشاند:
انفجار ِ خورشيد ِ آخرين
به نمايش ِ اعماق ِ غياب
در ابعاد ِ دلهره.
آن
ماه نيست
دريچهی تجربه است
تا يقين کني که در فراسوی اين جهاز ِ شکستهسُکّان نيز
آنچه ميشنوی ساز ِ کَجکوک ِ سکوت است.
تا
يقين کني
تنها
ماييم
ــ من و تو ــ
نظّارهگان ِ خاموش ِ اين خلاء
دلافسردهگان ِ پادرجای
حيران ِ دريچههای انجماد ِ همسفران.
دستادست ايستادهايم
حيرانايم اما از ظلمات ِ سرد ِ جهان وحشت نميکنيم
نه
وحشت نميکنيم
تو را من در تابش ِ فروتن ِ اين چراغ ميبينم آنجا که تويي،
مرا تو در ظلمتکدهی ويرانسرای من در مييابي
اينجا که منام.
ادامه مطلب
لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 10:3 توسط : شیما
